استعمار و جنگ نرم
اين
سيطره كه به مدد نوگرايى و تحول غرب پس از رنسانس و انقلاب صنعتى پديد
آمد، تمدنى را پايه ريخت كه در ذات و بنيان خود ميل به گسترش داشت و
نمىتوانست در يك موقعيت جغرافيايى خاص محصور بماند.(2) بر همين اساس
لشكركشىها و تصرفها و هجمهها را آغاز كرد.
انقلاب اسلامى ايران ضربه
سنگينى بر استيلاى جهان غرب وارد آورد و او را به مقابله و جبران كشاند.
تحليلهاى غلط و نارسا از ماهيت انقلاب اسلامى، قدرتهاى استكبارى را در
وهله اول به اين نتيجه رساند كه مىتوانند با استفاده از برترى نظامى و
تسليحاتى خود و در قالب جنگى سخت و طاقت فرسا اين سد مستحكم كه مانعى بر سر
راه آنان شده بود را از ميان بردارند. چنين بود كه از يك سو به حمايت مالى
و معنوى بىدريغ از گروهها و احزابى پرداختند كه با اهداف مختلف نظير
تجزيهطلبى و كسب قدرت سياسى به مبارزهى داخلى با نظام مشغول شده بودند و
از سوى ديگر رژيم صدام حسين را به جنگافروزى عليه جمهورى اسلامى
برانگيختند. امروزه بسيارى از صاحبنظران بر اين قول اتفاق دارند كه جنگ
هشتساله ايران و عراق يك جنگ مرسوم ميان دو ملت نبود، بلكه در حقيقت
صفآرايى كل جهان غرب و قدرتهاى استكبارى با يك نظام نوپاى مذهبى بود.
جنگى كه بسيارى از كشورهاى منطقهاى و شرق و غرب، به طور مستقيم و
غيرمستقيم با تجهيز و حمايت مادى و معنوى از كشور مهاجم نقشآفرينى
مىكردند و بدينمعنا در آن ذىنفع بودند.
رهبرى حضرت امامرحمه الله و
روحيه سلحشورى و مقاومت و شهادتطلبى مردم كه ريشهاى عميق در باور و
اعتقادشان به حماسه عاشورا و مكتب اهلبيتعليهم السلام داشت؛ در نهايت
پروژهى استكبار در مقابله با نظام اسلامى را به شكست كشاند. برخورد نظامى
گزينهاى بود كه قدرتهاى استكبار در بسيارى از موارد به كار بسته بودند و
هميشه هم كمابيش نتيجه مطلوب عايدشان شده بود. اما نتيجه هشت سال جنگ با
ايران به آنان به خوبى اين واقعيت را چشاند كه اين قدرت، ريشهاى ديگر دارد
و اين نمونه با همه نمونههاى ديگر تفاوت مىكند. از اين رو مىطلبد كه
براى مقابله با آن ابزارى ديگر به كار بست و روشى ديگر در پيش گرفت. چنين
بود كه جنگى ديگر در قالب نرم و بدون استفاده از ابزارهاى جنگى و ادوات
نظامى بلكه با بهرهگيرى از ابزارها و قالبهاى فرهنگى، فكرى، هنرى و
رسانهاى آغاز شد.
حال با پيشرفتها و نوآورىهايى كه در عرصه رسانههاى
ارتباطى رخ داده است؛ مانند ظهور اينترنت و نسل جديد ماهوارهها، اين
سيطرهجويى شكلى نوين يافته بود و ديگر اثرى از موانع جغرافيايى، سياسى و
اقتصادى در مقابل رشد و گسترش و نفوذ خود در ملل مختلف نمىبينند. هجمهاى
كه نه فقط ايران، بلكه همه فرهنگهاى غيرغرب از خاور دور تا آفريقا و تا
كشورهاى عربى را هدف گرفته بود. و البته ايران پس از انقلاب به جهت ميزان
خطرآفرينى و قدرت چالشطلبى بالاى خود در اين ميان آماج حملات بيشتر قرار
گرفت. تغيير و تحولاتى كه پس از خاتمه جنگ و به تبع سياستهاى اقتصادى و
فرهنگى با شعار توسعه و اصلاح در كشور به اجرا درآمد نيز زمينه جنگ نرم را
خواسته يا ناخواسته فراهم ساخت.
در اين مقطع، در بين مسئولين نظام بىشك
كسى كه بيشترين دغدغه را نسبت به وجود جنگ نرم عليه جمهورى اسلامى داشته و
آن را بارها ابراز داشتهاند شخص رهبرى معظم انقلاب بودهاند. البته ايشان
در دوران رياست جمهورى هم همواره اين دغدغه را داشتند، اما از آغاز دوران
رهبرىشان اين خطر را با ادبيات مختلف گوشزد كرده و مسئولان را به
چارهانديشى و برنامهريزىهاى مقتضى فراخواندند. ايشان با اشاره به تجربه
تلخ اندلس اسلامى و سقوط آن به جهت هجوم فرهنگى غرب و مسيحيت، نسبت به
تكرار آن تجربه در ايران اسلامى هشدار مىدادند. بيشترين تعبيرى كه در
ادبيات ايشان در اين موضوع به چشم مىخورد «تهاجم فرهنگى» است. ايشان از
همان ماههاى آغازين رهبرى خود اين تعبير را در سخنرانىها و بيانات خود به
كار بردند.(3) مرورى بر بيانات ايشان نشان مىدهد كه در آن مقطع اين تعبير
بيشترين موارد استفاده را داشته است. از جمله:
«امروز، تهاجم فرهنگى
عظيمى عليه اسلام هست كه مستقيم به انقلاب ارتباطى ندارد و وسيعتر از
انقلاب است، بر عليه اسلام است. يك تهاجم فوقالعادهى فرهنگى، اجتماعى و
سياسى با ابعاد گسترده عليه اسلام، يعنى حتى اسلامى [ابتدايى و عادى] كه
ميان تودهى مردم مثلاً الجزاير است. فقط يك استثناء دارد و آن اسلام
وابسته به دستگاههاى استعمارى و فهدگونه است. جاهايى كه به طور مستقيم به
اين اسلام مربوطاند، از اين تهاجم مستثنا هستند!!. و الا حتى اسلام به
معناى اعتقاد عوامانه مردم هم مورد تهاجم است، چه برسد به اسلام ناب، اسلام
انقلاب، اسلام به تفسير ايران به تعبير خودشان؛ آن كه ديگر وضعاش روشن
است».(4)
رهبر انقلاب بر استفاده از تعبير «جنگ» براى اين هجوم تأكيد
ويژهاى دارند. «مسأله فرهنگ را به معناى واقعى كلمه، يك «جنگ» به حساب
بياوريد. البته اين حرفها شايد براى آقايان تكرارى باشد، اما من تأكيد
مىكنم. علت هم اين است كه در طول اين سالها هر چه در اين زمينه گفته شده،
درست فهم نشده است».(5)
تعبير ديگرى كه رهبرى معظم انقلاب در تبيين هجوم فرهنگى دشمن به كار بردهاند تعبير «ناتوى فرهنگى» است:
«من
پريروز در روزنامه... گزارشى از تشكيل «ناتوى فرهنگى» را خواندم. يعنى در
مقابل پيمان ناتو كه آمريكايىها در اروپا به عنوان مقابله با شوروى سابق
يك مجموعه مقتدر نظامى به وجود آوردند؛ اما براى سركوب هر صداى معارض با
خودشان در منطقه خاورميانه و آسيا و غيره از آن استفاده مىكردند، حالا يك
ناتوى فرهنگى هم به وجود آوردهاند. اين بسيار چيز خطرناكى است. البته حالا
هم نيست؛ سالهاست كه اين اتفاق افتاده است.
مجموعه زنجيرهى به هم
پيوسته رسانههاى گوناگون - كه حالا اينترنت هم داخلاش شده است و
ماهوارهها و تلويزيونها و راديوها - در جهت مشخصى حركت مىكنند تا سررشته
تحولات جوامع را به عهده بگيرند. حالا كه ديگر خيلى هم آسان و رو راست شده
است!!».(6)
اما آخرين و جديدترين تعبيرى كه ايشان از هجوم مذكور
داشتهاند، مفهوم «جنگ نرم» است كه گسترهاى فراتر ازتهاجم فرهنگى دارد.
ايشان بر وظيفه دانشگاه و دانشگاهيان در اين راستا تأكيد ويژه دارند؛
«انتظارى
كه از اساتيد دانشگاهها در اين جنگ و مبارزه نرم مىرود فراتر از انتظارى
است كه از دانشجويان وجود دارد. دانشجويان افسران جوان اين جبهه هستند كه
ضمن دارا بودن فكر، عمل، و بصيرت، در صحنه نيز حضور دارند و با آزمودن
صحنه، در چهارچوب كار مىكنند. اما اساتيد دانشگاهها فرماندهان جبهه جنگ
نرم هستند. فرماندهان اين جبهه بايد با شناخت مسايل كلان، شناسايى دشمن و
كشف اهداف او، طراحى كلان انجام دهند و بر اساس اين طراحى حركت كنند».(7)
«در اين جنگ نرم وظيفه مجموعههاى فرهنگى اين است كه هنر را تمام عيار و با قالبى مناسب به ميدان آورد تا اثرگذار شود».(8)
رهبر معظم انقلاب بارها براى مقابله با اين هجوم بر لزوم تشكيل جبههاى فرهنگى متناسب با جبهه دشمن تأكيد كردهاند.
«مسأله،
مسأله ايران و اسلام است. مسأله عزيزترين اندوختههاى يك ملت است. دشمن
مىخواهد با اين اندوختهها شوخى كند و او را به بازى بگيرد. لذا بايد جبهه
فرهنگى و سنگرهاى فرهنگى به وجود بيايد و امروز روز كار است و بايد همه
كار كنند. امروز روزى است كه همه آن كسانى كه استعداد دارند بايد در زمينه
فرهنگى كار كنند و كارهاى نشده هم زياد است. اين آن چيزى است كه مورد خطاب
من به همه اهل فكر و فرهنگ و هنر و ادب و دانش و معلومات و معارف است و اين
را يك چيز لازمى مىدانم».(9)
«لازم است در ميان ادبا و روشن فكران و
نويسندگان و شعرا و هنرمندان و سينماگران و دانشمندان و اساتيد، يك بسيج
عمومى براى مقابله با جريان تهاجم فرهنگى كه دشمن هدايت مىكند انجام
بگيرد».(10)
جنگ نرم، مسأله امروز ماست. جنگى كه بخواهيم و نخواهيم
درگيرش هستيم و از عواقب و نتايجاش متأثر مىشويم. و اين علاوه بر هوشيارى
و بصيرت مسئولين وهمه شهروندان و علاقهمندان نظام اسلامى، ضرورت انديشيدن
تدابيرى در راستاى دفاع و تقابل با اين جنگ را افزونتر مىسازد.
رهبر
معظم انقلاب در اين باره تاكيد مىكنند كه؛ هر دفاع و نبردى در اين جبهه
بدون داشتن شناخت كامل و جامع از منطقه عمل و بدون تجهيز كامل به ابزارهاى
آن عبث و بيهوده است.(11)
سير تحول تاريخى استعمار
بررسىهاى تاريخى در زمينه چگونگى شكلگيرى كانونهاى قدرت نشانگر آن است كه در تاريخ جهان، سه شيوه استعمارى (كهن، نو و فرانو) از سوى قدرتهاى بزرگ، عليه قدرتهاى ضعيف به كارگرفته شده است؛
دوره اول: استعمار كهن يا كلاسيك
استعمار
كلاسيك پس از رنسانس و متحول شدن جهان غرب از قرن 16 ميلادى آغاز شد و تا
جنگ جهانى اول به مدت 400 سال ادامه داشت. در اين دوره، سلطه قدرتهاى بزرگ
بر جوامع ضعيف، از طريق تسخير نظامى انجام مىشد و استثمار ملتها با
اشغال مستقيم نظامى همراه بود.
مشخصات استعمار كلاسيك
1. لشگركشى از سرزمينى به سرزمين ديگر.
2. غارت اقتصادى و ازدياد حوزه نفوذ و سلطه از طريق حضور مستقيم فيزيكى.
3. استفاده از قدرت نظامى برتر به مثابه مهمترين ابزار سلطه.(12)
نقاط ضعف استعمار كلاسيك يا كهن
1. لشگركشى نظامى نيازند هزينه سنگين مالى بود.
2. اشغال نظامى كشورها همراه با تبليغات زياد انسانى و ضايعات حيثيتى بود.
3.
حضور فيزيكى قواى نظامى اشغالگران در سرزمينهاى اشغالى، زمينهساز قيام
ملتها عليه اشغالگران بود و تداوم سلطه را پرهزينه مىساخت.(13)
دوره دوم: استعمار نئوكلاسيك يا استعمار نو
استعمار
نو از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، رواج يافت و به مرور زمان،
جايگزين استعمار كهن يا كلاسيك گرديد. زيرا نسبت به استعمار كلاسيك، از
مزاياى بسيار برخوردار بود. اين دوره پس از جنگهاى جهانى اول و دوم رشد
چشمگيرى يافت. ابداعكننده اصلى اين سياست حكومت بريتانيا بود. در اين
دوره دستنشاندگانى مانند رضاخان در ايران، آتاتورك در تركيه و ظاهرشاه در
افغانستان، به قدرت رسيدند.
مشخصات استعمار نئوكلاسيك
ويژگىهاى استعمار نو عبارتند از:
1. به كارگيرى نيروهاى مزدور و وابسته بومى از طريق مستشاران اقتصادى، نظامى و امنيتى؛
2. حاكميت نامحسوس اما قوى بر حاكمان؛
3. چپاول و غارت ثروتهاى ملى و ذخاير زيرزمينى و مواد خام كشورهاى زيرسلطه، از طريق انعقاد قراردادهاى استثمارى؛
4. تبديل كشور زيرسلطه به بازار فروش محصولات خويش؛
5. هجوم به فرهنگ ملى و بومى كشور زيرسلطه، از طريق تهىسازى فرهنگى؛
6.
ترويج و گسترش فرهنگ كشور سلطهگر در افكار عمومى كشورهاى زيرسلطه با هدف
تداوم و تضمين بقاى سلطه سياسى، با ايجاد كانونهاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى
و ايجاد احزاب وابسته؛(14)
7. تهاجم به مذهب از طريق اشاعه سكولاريسم،
ترويج لائيسم، حفظ قالبها و تهىسازى مفاهيم از محتواى اصلى، ايجاد و
گسترش اديان و فرق خودساخته، مانند بهائيت و ترويج مكاتب و ايدئولوژىهاى
مبتنى بر امانيسم با هدف كمرنگ ساختن نقش مذهب در جامعه، جداسازى دين از
سياست، كاهش ايمان و بىهويت ساختن جامعه؛
8. ايجاد كانونهاى مخفى
كادرسازى به منزله پشتوانه حاكميت سياسى، از طريق تشكلهاى منسجم و محافل
خاص، مانند سازماندهى انواع لژهاى فرماسونرى، براى اداره سرزمينهاى
استعمار شده و پيشبرد اهداف در مستعمرات؛
9. سلطهگران براى اعمال سلطه
خويش، بر مبناى سياست نئوكلانيستى، از ابزارهايى چون وابستگى پنهانى حاكمان
بومى، سياستگذارى براى كشور زير سلطه درعرصههاى مختلف سياسى، اقتصادى،
نظامى، فرهنگى، اجتماعى و بينالمللى، برپايى حكومتهاى مستبد و ديكتاتور،
سركوب مبارزان، آزادىخواهان و استقلالطلبان و تبديل كشور زيرسلطه به حافظ
منافع سلطهگر در منطقه، بهره مىبردند. در اين چهارچوب، به رغم وجود
رقابت شديد ميان كشورهاى استعمارگر، نوعى وحدت رويه و هماهنگى ميان آنها،
براى تثبيت منافع مشترك به چشم مىخورد.
10. آثار و پيامدهاى سياست
نئوكلانيستى به طور عمده، عبارت است از: تخريب فرهنگ ملى و بومى، ايجاد
فرهنگ التقاطى، وابستگى اقتصادى، ايجاد اقتصاد تكبعدى در كشور زيرسلطه،
بىهويتى فرهنگى، وابستگى شديد نظامى - امنيتى؛
11. در استعمار نو، كشور
زيرسلطه متحد كشور سلطهگر خوانده مىشد و نيروهاى مبارز و آزادىخواه
درتبليغات جهانى،تروريست ناميده مىشدند و كشور زير سلطه از هرگونه تعرض
بينالمللى در عرصه نقض حقوق بشر و عدم پاىبندى به آزادىهاى سياسى در
امان خواهد بود! در عوض، مبارزان، استقلالطلبان و آزادىخواهان در معرض
تهاجمات شديد تبليغاتى و سياسى قرار داشتند و با برچسبهايى چون فناتيك و
تروريست، مرتجع و.. روبرو مىشوند.
12. زمينههاى رشد افراد در عرصههاى
سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى، امنيتى، هنرى، ادبى، بستگى تام و تمام به
ميزان وابستگى و شدت ارادت آنان به نظام سلطهگر دارد و نيروهاى مستقل
زمينهاى براى رشد و فعاليت ندارند.
13. اگر پايههاى سلطه را زر و زور و
تزوير بدانيم، در استعمار نو، نقش تزوير كليدى است؛ چنان كه در استعمار
كهن نقش نيروى نظامى محورى و اساسى است.
14. در استعمار نو، حكومتهاى
زير سلطه قدرت خويش را از طريق نظام سلطهگر كسب و به همان اندازه كه در
مقابل نظام سلطهگر، رام و مطيعاند، عليه ملت خود، با شدت و خشونت برخورد
مىكنند عوامل بومى وابسته، به ويژه حاكمان به شدت، در پى ترويج شيوه زندگى
و آداب و رسوم فرهنگ سلطهگر در ميان ملت خود بودند.(15)
نقاط ضعف استعمار نئوكلاسيك
سياست نئوكلانيستى يا استعمار نو، اگرچه از تلفات زياد نيروهاى كشور سلطهگر در امان بود؛ اما اشكالات زيادى داشت. از جمله:
1.
نيروهاى مزدور و وابسته بومى، به دليل فقدان پايگاه مردمى، معمولاً با
كودتا، روشهاى نامشروع و غيرقانونى، زمام امور را به دست مىگرفتند
سازماندهى كودتا تا هزينههاى مالى و حيثيتى بسيارى را بر سلطهگران تحميل
مىكرد.
2. ماهيت مزدورانى كه زمام امور ملتها را در دست مىگرفتند،
خيلى زود بر ملتها آشكار مىگشت. از اين رو، چارهاى نداشتند جز آن كه با
ديكتاتورى و خفقان حكومت كنند. اين امر سلطهگران را با تضاد و تعارض روبرو
مىساخت؛ زيرا دفاع از ديكتاتورهاى مستبد، با شعار طرفدارى از حقوق بشر،
دموكراسى، ليبراليسم، كرامت انسان و... منافات داشت.
3. وابستگى حاكمان و
استبداد و ديكتاتورى آنان سبب بسيج تودههاى مردمى عليه استبداد داخلى و
استعمار خارجى، بر محور كسب استقلال و آزادى مىگرديد(16).
دوره سوم: استعمار فرانو
استعمار فرانو
و سلطهگرى نوين، مبتنى بر ايجاد تغيير در جهانبينى، فرهنگ، باورها،
بينشها، رفتار نگرشهاى سياسى با هدف تغيير نامرئى و نامحسوس هويت ملتها،
پايهريزى گرديده است. سست كردن پايههاى وحدت ملى، تشديد اختلافات داخلى،
بىتفاوت ساختن مردم، از مهمترين محورهاى القايى استعمار فرانو است.
استراتژيستهاى نظام سلطه و طراحان سياستهاى استعمارى، با بهرهگيرى از
تكنولوژىهاى پيشرفته و فناورىهاى مدرن اطلاعاتى و ارتباطى، در پى
تأثيرگذارى بر مبانى اعتقادى و رفتار مذهبى و ملى مردم هستند.
در دوران
استعمار كهن و استعمار نو، امكان تأثيرگذارى مستقيم بر افكار عمومى كمتر
بود. اين امكان اكنون با رشد و توسعه فناورى بيشتر پديد آمده است.(17)
مشخصات استعمار فرانو
رشد و توسعه تكنولوژى در آغاز قرن 21 و هزاره سوم ميلادى، فضايى نوين را بر جهان حاكم ساخته است كه ويژگىهاى آن عبارتند از:
1. كاهش كنترل حكومتها بر ملتها
در
طول تاريخ، تمامى حكومتها و نظامهاى سياسى مىتوانستند جوامع تحت حاكميت
خود را متناسب با سليقه و مصالح خود اداره كنند؛ و براساس خواست
حكومتكنندگان حركت كنند؛ موضوعاتى را در جامعه اشاعه دهند يا مانع از
ترويج موضوعات ديگر شوند. دولتها از اختيارات لازم برخوردار بودند و
مىتوانستند تصميم بگيرند كه چه اخبار و اطلاعاتى بايد در اختيار مردم قرار
گيرد و چه اخبار و اطلاعاتى پخش نشود.
از سوى ديگر، بيگانگان نيز امكان
تأثيرگذارى مستقيم بر افكار عمومى ملتها را نداشتند؛ مگر اينكه كشورى را
به اشغال خود درآورده و با در اختيار گرفتن زمام امور، جوامع تحت اشغال خود
را متناسب با خواست خود اداره كنند و برخى از اخبار و اطلاعات را در جامعه
پخش كنند يا مانع پخش برخى اخبار شوند يا براساس سياست نئوكلانيستى،
مزدوران خود را بر مقدرات ملتى حاكم كنند و آنان در راستاى اهداف نظامهاى
سلطهگر، به افكار عمومى شكل دهند.
در اواخر دوران استعمار كهن و نو
مهمترين ابزار تأثيرگذارى راديو بود. راديو نيز نتوانست قرنطينههاى
اطلاعاتى فرهنگى سياسى حكومتها را بشكند؛ زيرا با ارسال پارازيت، قابل
كنترل گرديد؛ ليكن در دوران نوين، با اختراع ماهواره، اينترنت، كامپيوتر و
تكنولوژىهاى جديد مخابراتى و توسعه ICTو IT و شبكههاى راديو تلويزيونى،
كشورهاى توسعه يافته غرب و صاحبان تكنولوژى اين توانايى را به دست آورند كه
بدون هيچ مانعى، به طور مستقيم، با دورترين نقاط جهان، ارتباط برقرار
كنند؛ قرنطينههاى سياسى و تبليغاتى حكومتها را بشكنند و خارج از كنترل
دولتها، بر افكار عمومى ملتها، تأثير مستقيم بگذارند. اين امر تحولاتى
ژرف در مناسبات سياسى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى جهان پديد آورده است.(18)
2. تبديل دانش و فناورى به مزيت اصلى
تا
سال 1900 و در دوران استعمار كهن، مزيت اصلى، دستيابى به قدرت نيروى
انسانى بود. هر كشورى كه از سربازان فراوانتر، نيروى انسانى قوىتر و توان
كار بيشتر برخوردار بود، بر ديگر كشورها برترى داشت. در دوران استعمار نو،
مزيت اصلى قدرت را سرمايه و دستيابى به مواد خام و بازار فروش، به رقابت
شديد ميان قدرتهاى استعمارگر و ظهور جنگ جهانى اول و دوم انجاميد و سپس
جنگ سرد را پايهريزى كرد؛ ولى در دوران استعمار فرانو، دستيابى به
اطلاعات، دانايى، دانش فنى، تكنولوژى و صنعت، مزيت اصلى دستيابى به قدرت
است. هر ملتى كه از علم، دانش فنى، تكنولوژى و صنعت، بهره بيشترى داشته
باشد از ديگران قوىتر مىگردد و مىتواند برترى خود را بر ديگران ديكته
كند.(19)
3. افكارسازى و حكومت بر اذهان
با افزايش سرعت انتقال
اطلاعات و گسترش فناورى ارتباطات و اطلاعات و با ظهور ماهواره، اينترنت و
كامپيوتر و امكان ارسال مستقيم پيام و ارتباط با مخاطبان كه به شكسته شدن
قرنطينههاى سياسى، تبليغاتى، فرهنگى و اطلاعاتى حكومتهاى بومى انجاميد،
ذهنيتسازى و تأثيرگذارى بر افكار عمومى و جنگ روانى، تبليغاتى و فرهنگى،
اهميت بسيار يافته است كه به هيچ روى، قابل قياس با گذشته نيست.
جنگ
روانى، تبليغاتى و فرهنگى در مقايسه با جنگ نظامى و اقتصادى، از هزينه كمتر
و تأثير بيشترى برخوردار است. توسعه تكنولوژى و رشد فناورى شرايطى را بر
جهان حاكم ساخته كه جهانىسازى اقتصاد، استحاله سياسى، فرهنگى، همراه با
جنگ روانى و تبليغاتى، محور اصلى استراتژى استعمارگران فرانو است.
جنگ
روانى - تبليغاتى به معناى تلاش هدفمند و برنامهريزى شده براى تخريب يا
تضعيف روحيه و قدرت مقاومت يك ملت است و هدف آن تحميل اراده وتأثيرگذارى بر
افكار، عقايد، عواطف، مواضع و رفتار ملتهاست.
جذب افراد يا تبديل آنان
به ستون پنجم، از طريق ايجاد روحيه يأس و نوميدى، مخدوش ساختن اعتماد،
ايجاد اختلاف و انشقاق، سست كردن انسجام درونى، از بين بردن وحدت فرماندهى
در نيروها ايجاد گسست ميان نظام حكومتى و مردم، ترور شخصيت رهبران با
دروغپراكنى، شايعهسازى، اشاعه اطلاعات نادرست و.. تأثيرگذارى مستقيم بر
ملتها را به اجرا درمىآورد.(20)
4. جهانىسازى قوانين و مقررات
ويژگى
ديگر دوران نوين در استعمار فرانو عبارت است از تعيين قوانين و مقررات
بينالمللى و تدوين خطمشىهاى اجرايى و سياستهاى كلان حاكم بر مناسبات
جهانى و روابط بينالمللى، از سوى كشورهاى توسعه يافته غرب و اجراى آن
سياستها از طريق سازمانهاى بينالمللى و مجامع جهانى، ايجاد
كنوانسيونهاى مختلف و رسميت بخشيدن به آنها و ملزم ساختن كشورهاى ضعيف به
اجراى مفاد كنوانسيونها و پروتكلهاى الحاقى، از يك سوى و نفوذ در
سازمانهاى بينالمللى و دراختيار گرفتن رهبرى آنها، از سوى ديگر، از
محورهاى مهم استراتژى استعمار فرانو است كه در دوران جديد، به اجرا
درمىآيد.(21)
5. جهانىسازى اقتصاد
در استعمار فرانو، همگرايى جهانى
در مناسبات اقتصادى و جهانىسازى اقتصاد و تجارت، محور اصلى تحركات و
اقدامات اقتصادى در شرايط كنونى جهان است؛ زيرا جهانىسازى اقتصاد و ايجاد
همگرايى اقتصادى در مناسبات بينالمللى، بر توزيع جهانى قدرت به نفع
كشورهاى پيشرفته و تحكيم رهبرى آنها بر اقتصاد جهانى، تأثير اساسى خواهد
داشت.
از آنجا كه سررشته بازهاى پولى و مالى و رهبرى سازمانهاى
بازرگانى و تشكلهاى تسهيل كننده دانش و فناورى و اقتصاد، همراه با اختيار
قانونسازى در نظام اقتصاد جهانى، در اختيار كشورهاى ثروتمند غربى است،
منبع درآمد و معيشت ملتهاى جهان سوم، با بينالمللى شدن اقتصاد و يكپارچگى
تجارى و صنعتى، در دست كشورهاى سلطهگر قرار خواهد گرفت. اين فرآيند به
تضعيف اقتصادهاى ملى و افزايش وابستگى خواهد انجاميد.(22)
6. يكسانسازى فرهنگى
تضعيف و تخريب فرهنگ ملتها و حاكميت بخشيدن به فرهنگ غربى و وارداتى، امرى زيربنايى و حياتى براى غرب است؛ زيرا:
الف. يكسانسازى فرهنگى سبب سست شدن قدرت مقاومت ملتها خواهد شد؛
ب. يكسانسازى فرهنگى بقا و دوام جهانىسازى را به همراه دارد؛
ج. با يكسانسازى فرهنگى تبديل كشورها به بازار فروش محصولات غربى تسريع مىشود؛
د. با يكسانسازى فرهنگى جهت دادن به افكار عمومى جهانيان، تسهيل مىگردد؛
ه . يكسانسازى فرهنگى زمينهساز تسلط سياسى، امنيتى است؛
و. با يكسانسازى فرهنگى، موانع حاكميت نظام تكقطبى از ميان مىرود؛
ز. با يكسانسازى فرهنگى قوانين نظام سلطه حالت فرا مرزى مىيابد.
ح. يكسانسازى فرهنگى بقاى سلطهگرى و سلطهپذيرى را تضمين مىكند.
غرب
كه طراح اصلى دوره سوم استعمار و مبتكر نظم نوين جهانى است، براى دستيابى
به اهداف خويش، بيشترين سرمايهگذارى را در بخش تهاجم فرهنگى و جنگ نرم
براى جهانى جهانىسازى فرهنگى و هويتى انجام مىدهد. نوك پيكان نيز در
مرحله نخست، به سوى جهان اسلام و سپس چين، روسيه و هندوستان است.
كاهش و
حذف تدريجى قدرت تأثيرگذارى رسانههاى ملى، با هدف ارتقاى توان تأثيرگذارى
و جايگزين شدن رسانههاى ماهوارهاى، از طريق دگرگونسازى سليقه مخاطبان
در سراسر جهان، منزوى كردن فرهنگهاى بومى و خردهفرهنگها، تخريب و حذف
انديشههاى استقلالطلبانه و فرهنگهاى غنى و متعالى، گسترش مبانى فرهنگ
غربى، محاصره اطلاعاتى و سياسى مخاطب و بمبارانهاى مستمر خبرى در فرد،
خانواده و اجتماع، با بهكارگيرى انواع شيوههاى روانشناسى فردى و
اجتماعى، در دستور كار نظام تبليغاتى و رسانهاى استعمار فرانو قرار
دارد.(23)
7. حاكميت بر سازمانها و قوانين بينالمللى
سازمانهاى
بينالمللى و قوانين جهانى در پيشبرد اهداف استعمارگران فرانو از اهميت
بسيار برخوردار است. جهانى شدن و جهانىسازى نيازمند نظم، ثبات و امنيت
است. نهادهاى بينالمللى به ابزارهاى مهم براى ايجاد نظم جهانى، در خدمت
منافع رهبران هشت كشور صنعتى قرار دارند.
به عبارت ديگر، در نظامهاى
طراحى شده از سوى سياستگذاران استعمار فرانو، سازمانهاى بينالمللى مجرى
خطمشىهاى قدرتهاى مسلط جهانى هستند تا از اين طريق، استراتژى جهانىسازى
اقتصادى، فرهنگى و هويتى تحقق يابد و حكومتهاى حاكم بر كشورهاى توسعه
نيافته يا در حال توسعه، در چهارچوب قوانين بينالمللى و نهادهاى جهانى
قرار گيرند. در استعمار فرانو، به تدريج، از قدرت و توان حكومتها و
دولتها كاسته مىشود و بر حوزه اختيارات سازمانهاى جهانى افزوده مىگردد.
تصميمگيرى حكومتها، محدود مىشود و نظارت مجامع جهانى بر عملكرد دولتها
افزايش مىيابد.(24)