بررسي مفهوم «آزادي» از منظر رهبر انقلاب
اين
روزها و در آستانه ي انتخابات رياست جمهوري، برخي گروه هاي سياسي با
پرداختن به مقوله ي آزادي به نحوي تأمل برانگيز، به دنبال آنند تا با بهره
گيري از اين مقوله، در جهت منافع سياسي خود بر آن موج سواري كنند. در اين
ميان واكاوي نگاه رهبر انقلاب به مفهوم آزادي براي رسيدن به تعريفي دقيق از
آن تا حد زيادي راه گشاست .
يكي از بحث هاي مهم آزادي، ارتباط مستقيم
آن با حاكميت و قدرت سياسي است كه مي توان نقش مردم در نظام سياسي را با آن
سنجيد. در واقع، مي توان گفت اگر يكي از ابعاد پيشرفت را، پيشرفت در حوزه ي
سياسي بدانيم، يكي از مؤلفه هاي دخيل در اين حوزه از پيشرفت، مسئله ي
آزادي است.

اهميت
اين امر براي بشر آن قدر زياد است كه در تمامي اعصار انسان هايي براي
رسيدن به آن و براي حاكميت آن در جامعه جان فشاني كرده اند، اما حقيقت
آزادي چيست؟ و چرا براي انسان و جامعه ي انساني با ارزش است؟ اهميت اين
مسئله را مي توان در بيانات مقام معظم رهبري تشريح كرد. آزادي همان طور كه
گفته شده، تعابير و معاني مختلفي را در بر مي گيرد. مهم ترين تفسيرهايي كه
مقام معظم رهبري(مدظله العالي) از واژه ي آزادي بيان كرده اند، عبارت اند
از: «آزادي بيان، آزادي تفكر، آزادي مذهبي، آزادي خواهي و آزادمنشي.»
آزادي بيان و آزادي تفكر
از ديدگاه مقام معظم رهبري آزادي فكر و بيان يكي از اهداف و دستاوردهاي مهم انقلاب اسلامي است؛
«آزادي
فكر و بيان از ارزش هاي انقلاب بود. به طوري كه مردم مي خواستند آزادانه
فكر كنند. آن روز، آزادي فكر، آزادي بيان و آزادي تصميم گيري هم نبود. مردم
اين را نمي خواستند؛ مي خواستند اين آزادي ها باشد.» [1]
«آزادي بايد
به شكل منطقي و صحيح در جامعه تأمين شود؛ همان آزاديي كه انقلاب اسلامي و
نظام اسلامي پرچمش را در دنياي اسلام بلند كرد؛ نه آزادي به شكل افراطي،
تقليدي و من درآوردي... ما به آزادي معتقديم. اعتقاد ما به آزادي و تأمين
حقوق شهروندي در مسائل اجتماعي هم، ريشه دار و داراي مبناي ديني است.» [2]
از
ديدگاه ايشان، وجود اختلاف نظر و سليقه در جامعه امري كاملاً طبيعي و مايه
ي پيشرفت كشور است و طرح مطالبي كه مخالف نظر مشهور باشد، اشكال ندارد به
شرط آنكه نحوه ي مطرح كردن و پرداختن به آن علمي باشد. به نظر ايشان، بررسي
تمامي مسائل از جمله مسائل سياسي در فضاي آرام و با ديد علمي، امري كاملاً
ضروري است.
حضرت آيت الله خامنه اي در تبيين لزوم خودداري از طرح كشمكش
هاي فكري در عرصه هاي عمومي مي فرمايند: «اختلافات فكري ايرادي ندارد و
بنده به معناي حقيقي و وسيع كلمه به آزادي بيان معتقدم اما اگر حرف ها و
مسائلي كه محل طرح و استدلال و بحث درباره ي آن ها مجامع تخصصي و كارشناسي
است به صورت اغواگرانه در محافل عمومي مطرح شود، نمي توان اين كار را آزادي
بيان ناميد.» [3]
آزادي مذهبي
مقام معظم رهبري در زمينه ي مرزهاي آزادي مي فرمايد:
«در
اسلام مرزهاي اخلاقي وجود دارد. در اسلام آزادي علاوه بر آن حدود مادي
مرزهاي معنوي هم دارد. البته بله كسي كه عليه منافع كشور و عليه سود كشور
اقدامي بكند آزادي اش محدود مي شود، اين منطقي است اما مرزهاي معنوي هم
دارد. اگر كسي عقيده ي گمراهي دارد، عيبي ندارد، وقتي مي گوييم عيبي ندارد
يعني پيش خدا و پيش انسان هاي مؤمن عيب دارد ليكن حكومت هيچ وظيفه اي در
قبال او ندارد.
در جامعه مسلمان، يهودي و مسيحي و بقيه ي اديان گوناگون
هستند، الآن در كشور ما هم هستند در زمان صدر اسلام هم بودند هيچ مانعي
ندارد، اما اگر قرار باشد آن كسي كه عقيده فاسد دارد به جان ذهن و دل
افرادي كه قدرت دفاع ندارند بيفتد و بخواهد آن ها را هم گمراه كند اين براي
آدم يك مرز است اينجا آزادي محدود مي شود. [...] آزادي دروغ گويي نيست،
آزادي شايعه پراكني نيست. آزادي ارجاف نيست.» [4 ]
آزاد منشي و آزاد انديشي
«وجود
آزاد انديشي و آزادي تفكر در بين جوانان، دانشگاهيان و حتي طلبه ها چيز
خوب و مثبت مي باشد. حرف اصلي ما امروز اين است كه نه با توقف در گذشته و
سركوب نوآوري مي توان به جايي رسيد، نه با رهاسازي و شالوده شكني و هرج و
مرج اقتصادي و عقيدتي و فرهنگي مي توان به جايي رسيد؛ هر دو غلط است. [...]
بايد راه آزاد انديشي و نوآوري و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مديريت
كرد تا به ساختارشكني و
شالوده شكني و بر هم زدن پايه هاي هويت ملي نينجامد. اين كار، مديريت صحيح لازم دارد.» [5]
«
اصل ششم، تثبيت و تأمين آزادي و آزادانديشي است. آزادي را نبايد بد معنا
كرد. آزادي يكي از بزرگ ترين نعمت هاي الهي است كه يكي از شعبش آزادانديشي
است. بدون آزادانديشي، اين رشد اجتماعي، علمي، فكري و فلسفي امكان ندارد«
[6]
«آزادي خواهي نبايد فقط منحصر در معناي محدود سياسي تلقي و معنا
شود. در آزادي هاي سياسي، آزادي هاي اجتماعي از بخش هاي مهم آزادي هاي بشري
است. ما خودمان
كتك خورده و زندان رفته اين آزادي ها هستيم و معناي
آزادي سياسي را مي فهميم؛ اما مي گوييم كساني كه با شعار آزادي سياسي،
دنبال تحقق شعارهاي ضدآزادي ترين مجموعه هاي سياسي دنيا - هيئت حاكمه ي
آمريكا؛ فاشيست هاي ظاهراً دموكرات موجود در دنيا كه از هر فاشيستي، فاشيست
ترند مجموعه اي متعصب و نو محافظه كار كه تازه وارد ميدان سياست شده اند -
درباره ايران هستند، اين ها آزادي خواهند؟ اين، آزادي خواهي و دنبال آزادي
سياسي رفتن است؟
آن شعار آزادي خواهي كه معنا و مآل و خلاصه اش اين
باشد كه آمريكا حكومت دست نشانده ي خودش را بر اين كشور مسلط كند، آن شعار
آزادي خواهي نيست؛ ولو صد بزك و رنگ و روغن آزادي خواهي هم به آن بزنند؛
اين شعار، دروغين و شعار اسارت و خيانت است.»
«آزادانديشي يعني آزادانه
فكر كردن؛ آزادانه تصميم گرفتن؛ ترجمه اي، تقليدي و بر اثر تلقين دنبال
بلندگوهاي تبليغاتي غرب حركت نكردن. لذا شامل علم، معرفت، مشي سياسي،
شعارها و واژه ها و خواسته هاي متعارف سياسي و اجتماعي هم مي شود. اگر
امروز غرب مي گويد دموكراسي، ما بايد فكر كنيم - آزاد فكري يعني اين -
ببينيم آيا همين كه او مي گويد درست است و دموكراسي به صورت مطلق ارزش است،
يا نه قابل خدشه است؟» [7]
مقايسه ي آزادي از نظر اسلام و غرب
دل
مشغولي اصلي ليبراليسم به تأمين آزادي شخصي انسان غربي (و نه هر انساني)
باز مي گردد. اين امر به آن معناست كه حكومت ليبرال از جهت اهداف و حوزه ي
عمل خود در قبال شهروندان خويش (و نه هر انساني) محدود است. اگر در قبال
دموكراسي اين پرسش مطرح مي شود كه «چه كسي حكومت مي نمايد؟» در ليبراليسم
اين پرسش مطرح است كه «حدود حكومت و قدرت سياسي چيست؟» از اين تفاوت پرسش
ها در مي يابيم كه ليبراليسم با بسياري از اشكال دموكراسي در تعارض بوده و
تنها با اشكال خاصي از مردم سالاري قابليت سازگاري دارد.
در تفكر اسلامي
و مكاتب غربي تفاوت هاي اصولي و اساسي در بيان مرزهاي آزادي و تعيين
چارچوب آن وجود دارد. در منطق مكاتب غرب، آزادي را به قانون، يا به اينكه
به آزادي ديگران لطمه اي وارد نيايد، محدود مي كنند. اسلام در برخي از
زمينه ها دايره را از اين محدودتر مي كند و در بعضي از زمينه ها آن را
گسترش مي دهد [...] در برخي از چيزها ما نظر غرب را بسيار محدود، تنگ
بينانه و در بعضي از امور آن را بيش از حد وسعت يافته و نزديك به بي
بندوباري مي دانيم.
در اينجا به طور مختصر اين تفاوت ها را بررسي مي نماييم:
1.
توجه اسلام به موانع دروني علاوه بر توجه به موانع بيروني: در اسلام علاوه
بر موانع بيروني كه آزادي انسان را محدود مي كنند؛ مثل قدرت ها،
استعمارگران، ظالم ها، قلدرها كه آزادي افراد ضعيف و زيردست خود را محدود
مي كنند، يك سري موانع دروني هم فرض شده كه آن ها هم آزادي انسان را محدود
مي كنند. طرفداران آزادي در غرب با عواملي مبارزه مي كنند كه از بيرون وجود
انسان با آزادي او مي جنگند و آزادي او را محدود مي كنند؛ به عنوان مثال
اختناقي كه در برخي از جوامع هست، زور و سلطه ي قدرت هايي كه نمي گذارند
ملت ها نفس بكشند، آن اربابي كه برده ي خود را زير شلاق مي كشد و همين طور
بقيه ي عواملي كه بيرون از وجود انسان، مانع آزادي او هستند.
2- مرزها و
قلمرو آزادي: در اسلام، قانون كه محدودكننده ي آزادي انسان است، فقط در
زمينه مسائل اجتماعي نيست، بلكه شامل مسائل فردي و شخصي و خصوصي انسان هم
مي شود. در فرهنگ غربي كه قانون مرز آزادي را معين مي كند، اين قانون ناظر
به مسائل اجتماعي است، به اين معنا كه قانون مي گويد آزادي هيچ انساني
نبايد آزادي انسان ديگر را محدود كند. اما اسلام به انسان مي گويد استفاده
از آزادي علاوه بر اينكه نبايد آزادي و منافع جامعه را تهديد كند، بايد
منافع خود او را هم به خطر نيندازد.
3. در غرب آزادي منهاي خدا و دين
است و در اسلام آزادي منشأ و ريشه ي خدايي دارد: در مكتب غربي ليبراليسم،
آزادي منهاي حقيقتي به نام دين و خداست. از اين رو ريشه ي آزادي را هرگز
خدادادي نمي دانند، هيچ كدام نمي گويند كه آزادي را خدا به انسان داده است،
بلكه دنبال يك منشأ و ريشه ي فلسفي براي آن هستند.
در اسلام، «آزادي»
ريشه ي الهي دارد. اين يك تفاوت اساسي است و منشأ بسياري از تفاوت هاي ديگر
مي شود. بنا بر منطق اسلام حركت برضد آزادي، حركت برضد يك پديده الهي است؛
يعني در طرف مقابل، يك تكليف ديني به وجود مي آورد، اما در غرب چنين چيزي
نيست؛ يعني مبارزه هاي اجتماعي كه در دنيا براي آزادي انجام مي گيرد، بنا
بر تفكر ليبراليسم غربي، هيچ منطقي ندارد. [ 8]
سخن آخر
آزادي در
اسلام ريشه ي الهي دارد و شامل تمامي مسائل مي باشد، اما در غرب چنين چيزي
نيست چرا كه فقط مسائل اجتماعي را در بر مي گيرد كه توسط قانون نيز محدوديت
ندارد و همين عامل سبب بي بندوباري در جامعه و خانواده ها مي گردد. همان
طور كه مقام معظم رهبري فرمودند: «آزادي اجتماعي كه اين قدر در اسلام ارزش
دارد، اگر در خدمت ضايع كردن
فرآورده هاي ارزشمند معنوي يا مادي يك ملت به كار گرفته بشود، مضر است... ارزش ها و حقايق ثابت مسلم اين آزادي را محدود مي كند.»
آزادي
كه همراه با رعايت اخلاق و ارزش هاي ديني نباشد سبب ايجاد بي بندوباري و
تضييع حقوق افراد مي شود. از اين رو آزادي كه در آن ارزش هاي ديني و دين
باوري نباشد اين آزادي سبب اختلال ها در زمينه هاي مختلف مي شود، همان چيزي
كه در غرب شاهد آن هستيم.
پي نوشت ها
1. بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه هاي نمازجمعه تهران،
23/2/1379.
2. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام،
15/5/1382.
3. ديدار مسئولان و كارگزاران نظام با رهبر معظم انقلاب اسلامي،
8/8/1384
4. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانش آموختگان دانشگاه تربيت مدرس، كيهان 14/6/77.
5. بيانات در ديدار دانشگاهيان سمنان، 18/08/1385
6 . بيانات در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي،
29/03/1385
7. بيانات در ديدار جمعي از اعضاي تشكل ها، كانون ها، نشريات و هيئت هاي مذهبي و شماري از نخبگان دانشجويي ، 15/08/1382
8. حسيني خامنه اي، سيد علي(1377). «آزادي از نظر اسلام و غرب». انديشه ي حوزه، شماره 14