تعامل دين و رسانه هاي سينما و تلويزيون، يكي از مباحث اصلي و اساسي فرهنگي و نظري طي سال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي بوده است. با وقوع اين تحول عظيم سياسي و اجتماعي كه با پشتوانه غني ايماني و معنوي رخ داد، همه نهادهاي جامعه ما اين رسالت را يافتند كه اسلامي شوند. با اين حال دو دستگاه سينما و صدا و سيما با چالش هاي بسيار بيشتري براي اين امر مواجه شدند.
بحث دين و رسانه، هر سال درماه مبارك رمضان پررنگ تر از ساير اوقات مي شود، درنتيجه، در اين زمان فضاي جامعه به سمت دين ورزي و معنويت ميل پيدا مي كند و رسانه ها نيز بايد تابع اين شرايط باشند. به همين دليل نيز برنامه هاي صدا و سيما دراين روزها و شب هاي مبارك، تغيير مي كند و برنامه هايي با درونمايه اي متناسب با اين مناسبت پخش مي شود. با اين حال، به نظر مي رسد كه همچنان رسانه هاي تصويري ما به خصوص رسانه ملي در حال آزمون و خطا هستند، به طوري كه ميان اين سريال ها و فيلم ها با جهان بيني اسلامي فاصله بسيار زيادي است.

http://shafaqna.com/persian/media/k2/items/cache/3434736a2052538d52efb6e3c287b7fa_XL.jpg

اما به راستي ريشه اصلي اين مشكل از كجاست؟ چرا با وجود طرح چنين داستان ها و كسب اين تجربه ها هنوز هم ترسيم معنويات و مفاهيم عميق ديني و به شكل خاص اسلامي در فيلم و سريال با دشواري همراه است؟
دو متفكر مسلمان در دوران معاصر بخشي از تلاش ها و تحقيقات خود را به اين موضوع اختصاص دادند. شهيد «سيدمرتضي آويني» و مرحوم «دكتر محمد مددپور» در زمينه نسبت دين و رسانه هاي تصويري تحقيقات و نگارش هايي را انجام دادند كه بخشي از نتايج اين تلاش ها در كتاب هاي آن دو بزرگوار منعكس شد. البته هردو خيلي زود به ديار باقي شتافتند و فرصت ارائه باقي اندوخته هاي خود را نيافتند.
شهيد آويني اصل مشكل را در اين ديده بود كه ما اين گونه رسانه ها را به اشتباه همچون ظرف هايي مي پنداريم كه مي توانيم هر نوع مظروفي را به آنها ببخشيم. غافل از اينكه رسانه ها به محتواي خود شكلي متناسب با ظرفيت خويش مي دهند. او در بخشي از كتاب «آينه جادو» نوشت: «قالب و محتوا و ظرف و مظروف، در سينما، دو مرتبه از يك وجود واحد هستند... همچون روح و بدن، با گرايش روح به سمت كفر و شرك ظاهرا تغييري در بدن ظاهر نمي شود، اما در سينما اين «قالب» است كه محتواي خويش را «برمي گزيند». چه بخواهيم و چه نخواهيم در تمدن امروز روش و ابزار «اصالت» دارد و سينما نيز از اين حكم كلي خارج نيست. اين حكم نه مطلقا، كه عموما، درباره همه هنرها صادق است و در سينما به طرق اولي، چرا كه سينما قبل از آنكه هنر باشد، تكنولوژي است.»
او همچنين در بخشي ديگر از اين كتاب عنوان كرده: «سينما و تلويزيون پديدارهايي تكنولوژيك هستند كه پيش از آنكه اصلا ما «آزادي در قبول يا عدم قبول آنها» پيدا كنيم خود را بر ما تحميل كرده اند. ديگر سخن از قبول يا عدم قبول سينما و تلويزيون در ميان آوردن همان همه مضحك و شگفت آور است كه اظهار ترديد در لزوم يا عدم لزوم غذا براي زنده ماندن. بعضي ها حتي تحمل اين پرسش را نيز- از ذات و ماهيت سينما و تلويزيون- ندارند و هرنوع عملي را اگر خلاف اين پراگماتيسم حادي باشد كه به تبع غرب زدگي اشاعه دارد، تعلل و فلسفه بافي مي شمارند... اما در هنگام استفاده از اين رسانه ها- و ساير ابزار تكنولوژيك -باز هم خواه ناخواه با اين حقيقت روبه رو مي شويم كه اگر يك معرفت عميق حكيمانه نسبت به ماهيت اين ابزار، چراغ راه كاربرد آنها نباشد، بلاترديد از عهده استخدام اين وسايل براي صورت ها و معاني و پيام هاي منشأ گرفته از تفكر و مستقل خويش برنخواهيم آمد.»
در ادامه همين مبحث آمده: «يكي از نكاتي كه در كشورهاي ميزبان فيلم هاي سينمايي ما، چه در ميان اجنبي ها و چه در ميان ايرانيان از وطن گريخته، ايجاد شگفتي كرده اين است كه چرا سينماي بعد از انقلاب به طور مستقيم يا غيرمستقيم در خدمت عرضه و تبليغ پيام انقلاب قرار نگرفته است. اگر چه ما اين خصوصيت را به وجود آزادي و عدم محدوديت هاي دست و پاگير سياسي و اعتقادي تفسير كرده ايم، اما بدون رودربايستي بايد بر اين حقيقت نيز اعتراف داشته باشيم كه اصلا از ميان هنرمندان بنام سينما كمتركسي معتقد به تفكر انقلابي مانبوده است كه در صدد تبليغ آن برآيد و از ميان سينماگران مومن نيز، جز يكي دو نفر، اسير سحر شيطاني «انتلكتوئليسم و هنرمندمآبي» شده اند و فيلم هاي آنان نيز رنگي «خودبينانه و خودبنيادانه» يافته است و كسي كه در دام «خودبيني و خودبنيادي منورالفكرانه» بيفتد، ديگر نمي تواند جز براي «اثبات خويش» فيلم بسازد. بسياري از آنان نيز كه خود را از اين دام ها مصون داشته اند، با اين پيش داوري كه قالب هاي هنري غرب هر نوع پيام و محتوايي را مي پذيرد، ساده لوحانه گرفتار ابتذال شده اند و آثاري توليد كرده اندكه نظير آن را في المثل در فيلم هاي سينمايي تلويزيون بسيار مي توان يافت، فيلم هايي كه قهرمانان شان پاسداران كميته و يا رزم آوران جبهه هاي نبرد هستند، اما اعمال خدايي اين بندگان خوب خدا را تا سطح شعارهايي متظاهرانه و بي ارزش پايين مي آورند.
»مرحوم «دكتر محمد مددپور» هم در همين زمينه صاحب نظراتي بود. او در كتابي با عنوان «دين و سينما» به رابطه، تعامل و نسبت دين و سينما پرداخته است.
مددپور از طرفداران گرايش تفكيك- در حوزه فلسفي- بود. به اين معني كه از نظر شناختي و معنايي، ميان فرهنگ و انديشه اسلامي با روح پديده هاي جديد غربي و تكنولوژيك تمايز قائل است. مددپور در فصل اول كتاب «مابعدالطبيعه و مافي الطبيعه سينماي نفساني» در اين باره نوشته: «تأثير تفكر جديد غرب در سينماي ايران، در ضمن خود به نحوي تلقي جدايي تفكر غرب و سينما و القاي پلوراليسم را دربرداشته است، حال آن كه اساساً غرب و سينماي كنوني نسبت عموم و خصوص مطلق را با يكديگر دارند. اگر نقاشي، موسيقي، معماري و شعر در هر يك از تمدن ها و فرهنگ ها به وجود آمده باشند و اگر بتوان نقاشي غربي و نقاشي هندي را به عنوان دو نوع نقاشي با ابداع عواملي ديگر پذيرفت، براي سينما چنين مرزي وجود نخواهد داشت. سينماي كنوني به ذات، هنري غربي است و به عبارتي هنري است مجلاي نظام تكنيك.»
در ادامه اين مبحث درباره تلاش براي اسلامي كردن سينما در ايران آمده است:
«اين توهم صدساله منورالفكران و علماي متجدد، يعني اسلامي كردن همه اشيا و امور از جمله هنر و تكنولوژي غرب هنوز بر اذهان بسياري از ساده انديشان مسلط است.» و در اين ميان، سينما را هم جزوي از همين جريان دانسته است. در واقع، كتاب «دين و سينما» در پي تحليل اين گزاره است كه سينما ظرفي نيست كه هر مظروفي را بتوان در آن ريخت، بلكه به محتواي خود شكلي بنابر ماهيت تكنولوژيك خودش مي دهد. در اين باره نوشته شده است: «تلقي سينما و هنرچونان يك ابزار، بسيار سطحي است. طبق اين تلقي، هنر و سينماي جديد به مثابه ابزار عادي به خدمت اين و آن درمي آيند. علي رغم اين نظريه همگاني، اكنون شاهديم كه پس از 51سال (از ابتداي شكل گيري نهضت انقلاب، در زمان نگارش كتاب) نتوانسته ايم سينما و هنر را به خدمت (اسلام و انقلاب) گيريم.»با اين حال اين انديشمندان، راه حل هايي را هم براي گشودن راه ترسيم كرده اند. خلاصه اين راه، در نوشتار آويني اين چنين آمده: «اگر محتواي سينما بخواهد كه به سوي حق و اسلام متمايل شود، تكنيك سينما، يعني مجموعه روش ها و ابزار آن، حجابي است كه بايد خرق شود. در اين نكته براي اهل معنا معاني بسيار نهفته است. به اعتقاد نگارنده، تعبير سينماي اسلامي درست نيست، سينما شايد آنچنان كه هست مسلمان شدني نباشد، اما مي توان آن را به «خدمت اسلام» در آورد و اين وظيفه اي است گران به گرده ما... اگر ما بخواهيم رسانه هاي گروهي را به سوي غايتي كه حضرت امام فرموده اند- دانشگاه عمومي اسلامي- بكشانيم، قبل از هر چيز لازم است كه با تحقيق و تعمق در ماهيت اين وسايل و موجبات آنها، راه هاي خروج از «موجبيت تكنيك» را جست وجو كنيم. باز هم بر اين نكته تأكيد مي ورزم كه اگر غايات شيطاني باشند، تكنيك و ابزار سينما، هم آنچنان كه هستند، با ما همراهي خواهند كرد و اگر نه، يعني اگر بخواهيم محتواي سينما و تلويزيون را به سوي حق متمايل كنيم، تكنيك و ابزار سينما و تلويزيون، في انفسهم، حجاب هايي هستند كه بايد خرق شوند.