غرب طي دهه هاي متمادي تلاش گسترده اي جهت تاثيرگذاري مخرب ضد فرهنگي بر كشورهاي مسلمان داشته است .در اين ميان كشورهاي غربي ابزارها و روشهاي متفاوتي را امتحان كرده و خواهند كرد و
هيچ‌گاه روشها و تاكتيكهاي ضد فرهنگي آنها محدود و محصور به روشهايي خاص و نخ نما نيست . در اينجا لازم است بعد فرهنگي موضوع پررنگ شود و بار ديگر بحث فرهنگ مهاجم مورد توجه قرار گيرد. برخي از افراد جامعه تصور مي كنند كه فرهنگ مهاجم خود را در كنار فرهنگ اصيل بر افكار عمومي و نسل جوان عرضه مي نمايد؛ اما حقيقت امر اين است كه فرهنگ مهاجم و فرهنگ اصيل با يكديگر جمع پذير نيستند. اين خصلت جمع ناپذيري ميان فرهنگ ها موجب مي شود تا فرهنگ مهاجم از ابتدا با هدف نابودي فرهنگ اصيل وارد جامعه شود. پس فرهنگ مهاجم به نسل جوان يك جامعه فرصت انتخاب و امكان تعقل در خصوص فرهنگ اصيل و غني را نمي دهد بلكه با عقب مانده و غلط جلوه دادن فرهنگ غني و اصيل سعي دارد خود را به عنوان جايگزين براي اين فرهنگ در جامعه مطرح كند. از اين روست كه مقابله نكردن با فرهنگ مهاجم ضربه‌هاي
سنگيني را بر بستر جامعه وارد مي سازد. در اينجا حقيقتي وجود دارد كه يادآوري آن خالي از لطف نيست.اينكه مولدان فرهنگ مهاجم نسبت به اصالت ها، ريشه ها و بنيان ها و باورهايي كه در ميان يك ملت ريشه داشته و موجبات بيداري آنها را در مقابل بيگانه فراهم مي آورد بسيار بدبين و حساس بوده و سعي دارند باخشكاندن اصالت ها و ريشه ها زمينه را جهت مسخ انسان ها و شكل دادن به آنها در قالب هايي ايستا فراهم آورند.اين ايستايي و سكون دقيقا همان چيزي است كه غرب مي‌خواهد. در حالت سكون فرد بيشترين ضربه پذيري فكري را دارد . اين همان خواسته دشمنان فرهنگي اسلام است.

بديهي است كه فرهنگ غربي هيچ گاه خود را بر اساس واقعياتش جلوه نمي دهد . ايالات متحده آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي سعي داشته اند
ضد فرهنگ خود را به صورتي تزئين شده وارد زندگي و مناسبات روزمره ساير مردم دنيا نمايند. بديهي است جامعه اي اسلامي كه فرهنگ اسلامي و پويايي اين دين مبين در زيرساخت ها و متن آن جاري مي باشد همواره از سوي فرهنگ مهاجم مورد هجمه قرار مي گيرد. اين مسئله امري اجتناب ناپذير است. به عبارت ديگر نمي توان وجود ضد فرهنگ مهاجم و كليت آن را ناديده گرفت،بلكه بايد با اين تهاجم فرهنگي به مبارزه پرداخت. اين مبارزه بايد در سايه آگاه سازي افكار عمومي صورت گيرد.دوباره تاكيد مي كنيم تنها مقوله اي كه سبب شناختن فرهنگ مهاجم غرب مي شود تقويت آگاهي هاي فردي و جمعي در جامعه است.در سايه همين آگاهي است كه فرهنگ مهاجم ديگر نمي تواند خود را براي مخاطبان و مخصوصا جوانان تزئين نمايد .پس ناچارا با همان ماهيت پليد در مقابل چشمان بيدار افراد ظاهر مي شود و مورد پذيرش نيز قرار نمي گيرد.از اين حيث بايد اصلي ترين راهبرد كشور ايجاد آگاهي فرهنگي در ميان جوانان باشد.فرهنگ در معادلات هر جامعه اي نقش پايه و اساسي را دارد و اگر اين پايه و اساس آسيب پذير باشد ديگر ابعاد و اركان نظير اركان اقتصادي نيز به صورت مستقيم ضربه مي خورد.